مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
در راه دین چه راحت ازین خاکدان گذشت آن زن که سربـلند ز هر امتحان گذشت دنـیـا نـبـود در نــظــرش قــابـل نـظــر رو بر جنان نمود که از این جهان گذشت حـتـی خــدا ســـلام فــرسـتــد بـرای او قدرش نه از زمین که ز هفت آسمان گذشت در دل به غیر عشقِ پیـمبر نداشت هیچ این گونه باید از غم سود و زیان گذشت میگفت: جانِ من به فـدای تو یا رسول گر عشق مطلب است، ز جان میتوان گذشت احمد! تو جان بخواه، جهان قابلِ تو نیست دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت شـد داغــدار فــاطـمـه از داغ مــادرش این غـصه بر پیمبر خاتم، گران گذشت میگفت "اَینَ مِثلُ خَدیجه؟!" به اشک و آه کارِ نـبی ز رفـتن او از فـغـان گـذشـت |